رضا براهنی ندن تورکجه یازمادی/یازاممادی؟

اوت 5, 2007 در 6:01 ب.ظ. | نوشته شده در فارس عیرقچیلیغی, میللی شوعور, آنا دیلی, آزربایجان | 9 دیدگاه

اؤنجه قیویر-زیویر وئبلاگیندا براهنی نییه تورکجه یازمیر؟ و آنایوردوم وئبلاگیندا یئته‌نه‌کلی الدن گئتمیشلر یازیلارینی اوخورکن آنا دیللرینده یازیب یاراتماق یئرینه یابانجی دیللرده اثر یاراتماغی ترجیح ائدنلر حاققیندا چوخ دوشونموشدوم.

فارس شووینیزمینین کابوسو رضا براهنی ندن تورکجه یازمادی/یازاممادی؟ و تورکجه یازمایان تورک بیلگینلرینی قینامالیییق می؟ قینامامالیییق می؟ سورولارینا یانیت آختاریرکن، رضا براهنی‌نین هم‌میهن غزئتی ایله موصاحیبه‌لرینی تاپدیم. بونلاری اوخویاق، بو قونودا اؤز اورک سؤزلریمی ده یازاجاغام:

شکنجه‌های وحشیانه ساواک به خاطر دوکلمه نوشته ترکی در زندان سال 52
رضا براهنی…مقاله‌ای تحت عنوان «فرهنگ حاکم و فرهنگ محکوم»…نوشته بودم…در اتاق تمشیت پای مرا کابل می‌زدند…از من بازجویی دسته‌جمعی کردند و مدام به من می‌گفتند که تو چون کلمه قاپدی- قاچدی را که مردم تبریز روی مینی‌بوس گذاشته بودند، در این مقاله به کاربرده‌ای «پس تو می‌خواهی…پیشه‌وری بشوی!»…

مشروطیت انقلاب تبریز و روشنفکران ترک بود
…انقلاب مشروطیت، انقلاب تهران و مرکز نبود. انقلاب اگر در تبریز با شکست مواجه می‌شد، در همه جا یقینا شکست می‌خورد… بین آنچه در تهران و گیلان و سایر جاها می‌گذشت، تبریز، رابطه تنگاتنگ ساختاری وجود داشت. انقلاب مشروطیت زادگاه تجدد بود… نویسندگان…مشروطیت…زبانی به نام زبان معاصر درست کردند… نخست این تقی‌رفعت بود که ملک‌الشعرای بهار را مجبور به اعتراف به شکست کرد و ملک‌الشعرای بهار، نماینده سنت بود…

تهمت فارسی، سزای نیکی ترکی
در دوران شاه، وقتی که به‌آذین را گرفتند، در آمریکا اعلامیه برای دفاع از او را به فارسی و انگلیسی من نوشتم… از همه زندانیان سیاسی، از روشنفکر و روحانی و شاعر و نویسنده و روزنامه‌نگار دفاع کردم. دفاع از حقوق‌بشر، دفاع فقط از کسانی نیست که هم‌عقیده آدم باشند… ولی وقتی که من در سال 60 در زندان بودم، سخنرانی به‌آذین و کسرایی و شورایی که آنان در مقابله با کانون نویسندگان ایران تشکیل داده بودند، به اعضای کانون، از جمله من انواع نسبت‌های ‌ناروا را دادند.

رئالیسم براهنی
اگر رئالیسم این باشد که من در شهر تبریز به دنیا آمده‌ام، در خانواده‌ای فقیر و کارگر و بعد صاحب تحصیلات خاصی شده‌ام… یک تاریخ قومی و تباری داشته‌ام و یک تاریخ ایرانی و یک تاریخ اسلامی و در عین حال یک تاریخ جهانی و مجموع اینها همه از طریق دو زبان و 99 درصدش به زبان فارسی و یک‌درصدش به زبان انگلیسی در اختیار دیگران گذاشته شده… به همین دلیل هم آزاده خانم منم ‌هم بیبی‌اوغلی منم، هم ‌شادان منم، هم ایاز منم، هم منصور منم، هم محمود منم، هم کیمیا منم و همه حوادث هم خود منم.

اجازه نداشتم زبان ترکی را بیاموزم
کسی آزربایجان را به صورت رمان ننوشته. من نوشته‌ام و من آن را سعی کرده‌ام واقعیت بدهم. اینکه اجازه نداشتم زبان مادری‌ام را یاد بگیرم، دلیل نمی‌شد که زبان دیگری را یاد نگیرم و در آن زبان ننویسم… من عهد عتیق را به عنوان سابقه خود نداشتم. شهریار و دده قورقود و بولود قاراچورلو سهند هم برایم کافی نبودند، ضمن اینکه هر سه برایم مهم و قابل احترام هم بودند.

آزربایجان محروم از ادبیات ترکی
من از «مردگان خانه وقفی» که چاپ نشده و به تاراج رفته، تا «آوازکشتگان»، تا «رازهای سرزمین من»، تا «ایاز» و تا «آزاده خانم» و رمان‌های کوتاه و بلند چاپ‌نشده‌ای که دارم و قصه‌های کم‌وبیش کوتاه، می‌خواستم، به صورتی که از ادبیات جهان و ادبیات ایران و ترجمه‌های از عربی به زبان فارسی خوانده بودم، برای آزربایجان خودم که در عصر ما محروم از ادبیات به زبان خودش، نگه داشته شده، یک پرونده ادبی تهیه کنم، به زبانی که در آن رخصت سواد پیدا کردن و نوشتن پیدا کرده بودم به دلیل اینکه نفسم به من می‌گفت که باید به شیر حلال مادرم به صورتی خدمت کنم، قصه‌هایی برای همان محل بنویسم، به زبانی که در اختیارم بود و یاد گرفته بودم، یعنی فارسی بنویسم و این رئالیسم من است.

ترکی‌ستیزان مایه شرم زبان و تاریخ و ادب فارسی هستند
…من از ظلمت جهانم نوشته‌ام، رئالیسم باید دنبالم بدود تا به من برسد. کتیبه‌های کهن فقط به خاطر من نوشته شده بودند تا من آنها را در زبان قطعه قطعه ایاز به زبان طنز به صدا در بیاورم. کسانی که می‌‌گویند کلمات عربی و ترکی را از فارسی برانید مایه شرم کل زبان و تاریخ زبان و ادب فارسی و دانش ادبی و زبان‌شناسی هستند.
زبان وقتی که خوب وارد شد باید خوب استفاده شود. فرداست که آقایان چند مشاور بیاورند که اسم حافظ شیراز را هم به «از برکننده» برگردانند. بار معنایی تاریخی- فرهنگی کلمات را از آنها گرفتن و ترکیب درخشان کلمات فارسی و عربی و ترکی را در زبان فارسی به سود باستان‌گرایی سره‌نویسی به‌هم ریختن، از آن خیانت‌هایی است که اگر مشابه آن به ذهن کسی در مورد زبان انگلیسی می‌رسید، به اعدامش محکوم می‌کردند.

واقعیت زبان مادری را از برابرم حذف کردند
هوش زبان فارسی به این است که گوشی 1400ساله دارد، با سابقه یک ریشه، که هند و اروپایی است. اقوام مختلف، عرب و عجم و ترک به آن روح امروزین آن را بخشیده‌اند. البته من باید به زبان مادری‌ام می‌نوشتم، ولی وقتی که اجازه نیافته بودم یاد بگیرم، دو راه داشتم؛ انصراف از یادگیری یا یادگیری زبان دم‌دست، به دلیل اینکه درونم شتاب می‌کرد، می‌گفت مرا بنویس، به هر طریق بنویس.
من این را واقعیت می‌خوانم، حتی اگر تنه به خیال و جادو بزند. واقعیت زبان مادری را از برابرم حذف کردند، من به‌زعم خود، واقعیت و خیال جهان معاصر و گذشته را در زبان و فکر ریختم. زبان آل‌احمد زبان مادر او است. زبان شعر و رمان من زبان مادر من نیست، اما مادر زبان و شعر من است، یعنی من حتی از مادر هم تقلید نکرده‌ام. مادرم را در خودم آفریده‌ام. من شخصا مادر خود هستم.

اتیمولوژی قیپچاق-قفقاز و خزر-گزر
زبان مادری منصور فارسی است، چرا که او تستری یا شوشتری است، اما روزبهان در جایی او را «قپچاقستانی» می‌نامد، یعنی قفقازی‌ که ریشه نام خانواده «کافکا» هم هست و این شاید ریشه شناسی اسمی این نویسنده بزرگ هم باشد، چرا که ممکن است او از خزرهایی باشد که بعدا به تبع پادشاهشان همه یهودی ‌شدند و خزر ریشه اصلی‌اش «گَزَر» است که در ترکی به معنای عبور کننده و در واقع سرگردان است.

از من رخصت یادگیری زبان مادری‌ام در بچگی سلب شد
حسنک وزیر در زمان سلطان مسعود بالای دار رفته است و سر بریده‌اش مدت‌ها در اختیار سوزنی سمرقندی بدسرشت بود که چند سال بعد آن را با وقاحت رویت ابوالفضل بیهقی می‌رساند و بابک را در سامرا مثله کرده اند، برادرش را در بغداد. پدر من به کلی بی‌سواد بود، منصور در زبان فارسی بی‌سواد بود، از من رخصت یادگیری زبان مادری‌ام در بچگی سلب شد.

ترکها خواهان حقوق حقه خود
قدرت کور امپریالیسم جهانی اکنون، بیش از هر زمان دیگر در منطقه است و شب و روز در به ‌در دنبال المثنی چلبی‌ها برای ایران می‌گردد و عده‌ای هم داوطلب چلبی شدن شده‌اند و دیده‌اید که مدام جلسه می‌کنند. درایتی به مراتب بالاتر از درایت گرگ اجنبی‌کش «رازها‌ی سرزمین من» لازم است تا دست فرزندان «گروهبان دیویس» و «سروان کرازلی» و «ستوان بالتیمور» تا ابد در آستین بماند.
اسباب تعبیه این درایت، شنیدن حرف حق مخالف به‌رغم تلخ بودن آن است و این یعنی رفتار دموکراتیک با مردم، به صورت عملی به رسمیت شناختن حقوق مردم با اجتناب از هرگونه توهین به آنان به هر دلیل، با اجتناب از هرگونه زورگویی به ایالت‌ها و استان‌های مرزی کشور که خواهان حقوق حقه خود از قانون اساسی هستند و سپردن آن حقوق قانونی به دست نمایندگان با کفایت آنان، تا آنها مثل همیشه، در این عصر آشفته کنونی مرزداران شایسته تمامیت ارضی کشور باشند. وظیفه روشنفکر بیان حقیقت به هر قیمتی است، هم به صاحب قدرت و هم به محروم از قدرت.

آردی وار…

Advertisements

9 دیدگاه »

RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

  1. سلام

    سیزه اوغورلار دیله ییرم . ساغ اولون من ایلک دفعه دی بو وبلاگا باش وورورام سیزدن بیر ایسته ییم وار باجارا قدر تورکی یازین !! نیه نچه بولوم یازیلاریز فاس دیلینده دیر؟!!اولمیا ایستیر سیز تورکی بیلمین باجی قارداشلار دا باشا دوشسونلر؟!!! بیر سیرا سایتلار و وبلاگلار بله دییر کی اونا گوره فاس دیلینده یازیروخ تا تورکی بیلمینلر ده باشا دوشسونلر!! نه دمکرات نه دوشونن نه انسان نه مدنیت یوکی !! بله اینسانلارا نظر دیمه سین !!

    هارای هارای من تورکم !!! ندن بیز بو سولوقانی وریروخ ؟ من سیزدن و بو وبلاگی اوخویانلاردان بیر نچه سوروم وار اونلار حقینده فیکر ائدین!!

    1-سیز اگر بیر فارسینان خاریجه ده اوزبه اوز گلسز فاس دانیشارسز یا تورک؟؟!!
    2-اگر او تورکی دانیشماسا سیز فاس دانیشاجاقسیز؟؟ نیه؟؟!!
    3-سیزین نظریز خاریجه ده او اولکه نین رسمی دیلینده فاسلارینان دانشیماق نجه دی؟؟!!
    4-اگر او فاس او اولکه نین دیلین بیلمه سه او گدیب اوزونه بیر تورک دیلماج گتیرمک نجه دی؟؟!!

    بویوک سایغی سیزلره

  2. man avvalan ozr mikham ke majbooram be zabane farsi ba shoma harf bezanam amma che mitavan kard ke man ham az mazloomhaye shuvunisme fars hastam fagat mikhastam begam ke man az zaban va adbaiyyate torki va alalkhosus tarikhe torkha eftekhar mikonam

  3. دگرلی قارداشیم، بیز ده دیل و کولتوروموزله فخر ائدیریک، سیز ده بیر آز چالیشساز، آنادیلیمیزده یازیب اوخوماغی اؤگرنه بیلرسیز…

  4. چون يك دست بابك را با شمشير زدند خون از بازوانش فوران كرد و او صورتش را از خون دستانش رنگين كرد . خليفه پرسيد چرا چنين كردي ؟ بابك گفت : وقتي دستهايم را قطع كردي خون بدنم خارج مي شود و چهره ام زرد رنگ و آنگاه تو خواهي گفت كه چهره من از ترس مرگ زرد شد و من مايل نيستم چهره زرد رنگ مرا اعراب ببينند .

    ياشاسين آذربايجان ياشاسين آزادليق
    ياشاسين آنا ديليميز

    بير ايل آزاد ياشاماق ————– قيرخ ايل ايسارته دَيَر

  5. سلام و صدها سلام بر جناب دکتر رضا براهنی، شاهکار خلقت در سده های اخیر ایران
    من جز ستایش این مرد بزرگ، چیزی نمی توانم به زبان بیاورم. دردهای من و امثال من را چه زیبا به زبان آورده است. مثل داستان ها، رمان ها و … مثل مقاله هایش، نوشته و گفته است. او زبان سخن گوی زبان بریدگان جمعیت ما که بی سوادی و تنبلی گریبانمان را گرفته است. و چه شیرین و دلنشین می گوید و می نویسد. اما …
    اما متاسفانه بسیاری از ما ترک ها هم قدر ناشناسیم و هنوز نمی دانیم که چه گوهر گران بهایی داریم. ثروتی در اختیار ما است که ارزشش را نمی دانیم. همان طور که فارس ها هم نمی دانند. دانسته و نادانسته با او مخالفت می کنند. اما بعضی از ما کودکان، می خواهیم با فکر کودکانه ایمان، خورشیدی چون او را کدر نشان دهیم اما روزی همه افسوس خواهیم خورد … امیدوارم آن روز ، بسی در دورها باشد تا این مرد برای من ترک، من انسان و تاریخ و آینده که به عظمتش پی خواهند برد، بنویسد …
    زنده و پاینده باشی جناب دکتر رضا براهنی، فرزند آذربایجان

  6. گچمیشیمیزی آلدلار چالشساخ گلجک بیزیم دیر
    سویله ترکی سن ارینمه نازلی باجم
    یادزدان چخماسن آذرین 26 سی ترکی کتاب و قرآن لارین فارس اعلینه یانان گوندور اولار بیزی داندلار ..

    ای هرزه گیاه باغ ایران

    ای روبه سرزمین شیران

    بازی ننمای با دم شیر

    هر چند به دست اوست زنجیر

    توهین ننما به قوم و کیشم

    كز هر جهتي من از تو بيشم

    در محضر ترك ادب نگهدار

    سر خم كن و حرمت و ادب دار

    ما با ادبيم با ادب باش

    وز بي ادبي گزيده لب باش

    ما ترك غيور و قهرمانيم

    ما سرور مردم جهانيم

    ما ملت قهرمان تركيم

    ما زاده سرزمين گرگيم

    پا چون به حريم ما گذاريد

    ساكت شده پارس كم نماييد

    روي تو اگر كمي حيا داشت

    انديشه تو اگر صفا داشت

    گر احمق و بي حيا نبودي

    درمانده و بي نوا نبودي

    در خانه دل ترا چوكس بود

    فرمايش شهريار بس بود

    اما چه كنم كه بي حيايي

    تو مظهر جوري و جفايي

    خود بند ادب گسسته خواهي

    خود حرمت خود شكسته خواهي

    اي مظهر هر فساد و پستي

    هان حرمت عارفان شكستي

    بنگر كه چه بي اصالتي تو

    بي حرمت و بي لياقتي تو

    در اوج كلاس بي كلاسي

    تو وصله زشت يك لباسي

    حيف است بگويمت خري تو

    تهراني لوس و عنتري تو

    آويزه گوش كن از اين پس

    هر دور و زمان و پيش هركس

    زين بعد به هر كجا رسيدي

    هر جا كه نشان ز ترك ديدي

    برخيز و وفاي خود نشان ده

    در محضر ترك دم تكان ده

    يادت نرود ولو به گاهي

    اين گفته ماندگار شاهي

  7. یاشاسین آذربایجان محو اولسون تورکلوک دوشمانلاری

  8. این فارسهای …که در نظر همه ی انسانها و در نزد عالم و آدم کوچکترین آبرویی ندارند و در نظر آنها از … هم پست ترند و تاریخ درخشان چندین هزار ساله قوم ایرانی را با این سیاستهای غلط بر باد داده اند غیر از این بی ادبی انتظلردیگری از اینها نمی رود تف بر شما که بد ترین و پست ترین موجودات زمینید

  9. yaşasın azerbaycanın ğeyrətli igitləri


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

وب‌نوشت روی وردپرس.کام.
Entries و دیدگاه‌ها feeds.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: